حاج ملا هادي السبزواري

169

شرح مثنوى

( ( 3706 ) ) همچو گل پيشش بروبيد آن ز گل * چون خيالى كه بر آرد سر ز دل ن 566 17 - ك 196 36 چون خيالى : يعنى خيالى كه رقيقه حقيقتى باشد به اينكه روح امرى متصل شود به حقيقت مجردى و او را رقيقه اى است بهيّه و صورتيست صبيحه و سنّيه پس مدارك باطنه كه خوادم آن روحند متصل شوند به آن صورت كه از باطن سوق كرده به ظاهر و ظل انداخته كه هر معنى را صورتيست معنى به معنى متصل شده و صورت به صورت آن گونه اتصال حقيقى كه حقيقت محمّديه ( ص ) داشت به حقيقت روح الامين كه عقل كلى است و اتصال مدارك جزئيه او به رقيقه سائقه از باطن و نازله از فوق كه اصبح اهل زمان بود و سبب اين است كه مدارك جزئيه انبيا ( ع ) تابع اعلى المدارك كلى ايشان است لا يشغلهم شأن عن شأن و لا يحجبهم شىء عن شىء پس اين است كه تشبيه فرموده به خيالى كه سر از دل بر آرد و حس مشترك كه مثل آينهء دو رو است به وجه داخل مشاهده كند آن را و در خزانه مثبت شود نه مثل خيالاتى كه بعد از ادراك حس مشترك صور ماديه را از طرق حواس به خيال مثبت شوند و از عالم مواد طبيعيه سر بر آرند . ( ( 3709 ) ) چون جهان را ديد ملكى بىقرار * حازمانه ساخت ز آن حضرت حصار ن 566 20 - ك 197 1 حازمانه : محتاط آسا . ( ( 3711 ) ) از پناه حق حصارى به نديد * يورتگه نزديك آن دز بر گزيد ن 566 22 - ك 197 2 يورتگه : به ياء مثناة تحت و راء مهمله و تاء مثناة فوق يعنى منزلگه نزديك آن در كه اختيار كرد . ( ( 3712 ) ) چون بديد آن غمزه‌هاى عقل سوز * كه ازو مىشد جگرها تير دوز ن 567 1 - ك 197 2 چون بديد : همه تا آخر تمجيد و تنزيه و تحميد حضرت اقدس تعالى است . ( ( 3714 ) ) صد هزاران شاه مملوكش به رق * صد هزاران بدر را داده به دق ن 567 3 - ك 197 3 داده به دق : انتقاص بدر مراد است بعد از مقابله تا آخر ماه . ( ( 3715 ) ) زهره نى مر زهره را تا دم زند * عقل كلش چون ببيند كم زند ن 567 4 - ك 197 4